من يك #كارگر اخراجي
از اهواز درايران هستم
بنام كارگري
كه به او عقده هاي زيادي آويزان ا ست كارگري
كه وسايل
زندگي اش پشت كاميون است كارگري كه
از درد پا مثل آدمهاي پير مي نشيند كارگري كه خوردن چلوكباب را فقط توي فيلم
ها ميبيند كارگري كه حتي خانواده
اش هم به حرفش
تكيه اي ندارد كارگري كه زنده ماندن و
مرگش يكي است و در فكر و دلش جز حسرت چيزي نيست زماني كه بنزين را ليتري
كمتر از700 تومان نميتواند بخرد وقتي كه سه ماه ازحقوقش خبري نيست اين كارگر جز فكر آخرت فكر سفر ديگري ندارد. متاسفانه در وطن ما #تبعيض زياد است عده اي سوار و عده اي
پياده هستند كارگر يك قشر بيچاره
است كه سركار ميرود و وقت استراحتش هم در صف گرفتن سيلندر گاز است و چون بدهي هايش را پرداخت نكرده او را پشت نرده ميبرند
( زنداني اش ميكنند ) و با پول اوست
كه به مكه ميروند ( اشاره به دزدان
حكومتي است ) كارگر يك تكه نان ندارد
ولي آنها آموزش وپرورش را براي چاپيدن پول دارند ملتي كه محتاج نان شب است و يك مشت
نامرد دنبال پركردن جيب
خودشان هستند آري من با تو هستم با
تويي كه گوني گوني پول داري تو كه خدا را
براي بهشت و حوري دوست داري تو بايد يكبار هم كه شده
طعم خفت و خواري را بچشي برو و خيابان
را ببين
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر